وب سایت تخصصی روانشناسی

توضیح کوتاه درباره سایت

علت بی علاقگی به ازدواج

در سال های اخیر آمار ازدواج سیر نزولی داشته و تعداد ازدواج های ثبت شده در هر سال کاهش پیدا کرده است. به طوری که بسیاری از پسران و دختران، علی الخصوص پسران، تمایلی به ازدواج کردن نشان نمی دهند و با وجود اصرار خانواده ترجیح می دهند به زندگی مجردی خود ادامه دهند. حال در این مقاله سعی داریم به بررسی علت های بی علاقگی به ازدواج بپردازیم. عوامل مختلف بی علاقگی به ازدواج بی علاقگی به ازدواج عوامل مختلفی دارد که می توانیم آنها را به سه دسته ی اجتماعی – اقتصادی و شناختی تقسیم بندی کنیم. عوامل اجتماعی نکته ای که وجود دارد این است که جامعه در حال حرکت از سمت سنت به مدرنیته است و در جامعه ی مدرنیته تاکید بر فرد و نیازهای فرد است. بنابراین فرد تحت تاثیر فرد گرایی، تجرد را ترجیح می دهد. همچنین در فرهنگ ما هنوز به طور کامل مدرنیته شدن صورت نگرفته و همچنین رسم و رسومات سنتی هم از بین نرفته و همین عامل باعث یک نوع سردرگمی شده و تاثیرات بدی بر روند ازدواج گذاشته است. از دیگر عوامل اجتماعی تاثیر گذار این است که تحت تاثیر مدرنیته بودن و برابری زن و مرد، دختران بسیاری جهت ادامه ی تحصیل در دانشگاه ها حضور پیدا کردند . همین عامل سبب می شود که فرد نسبت به انتخاب شریک زندگیشان حساسیت بیشتر ی نشان دهد و منتظر فردی باشد که دارای موقیعت مناسبی باشد . با توجه به اینکه گاهی اوقات، فردی را که همخوان با انتظاراتش باشد را پیدا نمی کند، علاقه اش را نسبت به ازدواج از دست می دهد و تصمیم می گیرد مجرد بماند. البته این بدان معنی نیست که تحصیلات دانشگاهی دختران بد است. بلکه هدف از بیان این مسئله اشاره به ناهمخوانی شرایط دختران و پسران برای ازدواج دارد. به این دلیل که حضور دختران در دانشگاه ها نسبت به پسران بیشتر شده و همین امر توازن را به ریخته و باعث می شود که دختر در پیدا کردن فرد همسطح خود به مشکل بخورد. ۲٫ عوامل اقتصادی نابسامانی اقتصادی یکی از دلایل بسیار تاثیر گذار بر کاهش آمار ازدواج است. در حال حاضر با توجه به افزایش نرخ بیکاری جوانان و اوضاع نابسامان اقتصادی و هزینه های گزاف، بسیاری از جوانان توانایی تشکیل زندگی مشترک را ندارند و بر خلاف میل باطنیشان از ازدواج فرار می کنند. البته بسیاری از پسران هستند که با وجود داشتن شرایط اقتصادی مناسب تن به ازدواج نمی دهند که یکی از دلایل آن می تواند نداشتن حس مسئولیت پذیری و عدم سازگاری و همچنین در بعضی از موارد، علت آن، می تواند لذت گرایی و انحرافات جنسی و شخصیت تنوع طلب و خوش گذران فرد باشد. در این صورت، فرد توانایی متعهد ماندن به یک رابطه و شخص را ندارد و تصمیم می گیرد که روابط خارج ازعرفی داشته باشد و هیچگاه تن به ازدواج ندهد. البته لازم به ذکر است که موارد استثنائی وجود دارد که فرد هم شخصیت مسئولیت پذیری دارد و هم اینکه بسیار متعهد است. ولی بنابر مسائل شخصی و همچنین تاثیر پذیری از فرهنگ مدرن تصمیم می گیرد مجرد بماند و هیچگاه ازدواج نکند. ساز و کار ضعیف دولت و هزینه های هنگفت مانند جهیزیه و مهریه نیز، از جمله عوامل اقتصادی تاثیر گذار بر کاهش آمار ازدواج است. ۳٫ عوامل شناختی ترس از ازدواج، ترس از طلاق، به کمال نرسیدن فرد، نداشتن اعتماد بنفس، بدبینی و بی اعتمادی نسبت به جنس مخالف از جمله عوامل شناختی بی میلی به ازدواج است. ترس از ازدواج ممکن است که دیدگاه فرد در مورد ازدواج اینگونه باشد که هرکس ازدواج می کند آزادی و استقلال خود را از دست می دهد و دیگر نمی تواند در راستای اهداف خود حرکت کند. همچنین فرد فکر کند که مدام باید درگیر موارد مربوط به زندگی مشترک باشد و مسئولیت سنگینی را باید قبول کند که ممکن است از پس آن برنیاد. اگر این دیدگاه و شناخت در مورد از دواج وجود داشته باشد. ممکن است که فرد دچار ترس از ازدواج شود و فکر کند که با ازدواج مانند فردی زندانی می شود که دیگر نمی تواند آزادانه رفتار کند و به خواسته هایش فکر کند. در این مورد لازم است بگوییم که هرچند ازدواج تغییرات زیادی را در زندگی فرد ایجاد می کند . ولی اگر ما با چشمانی باز و با کمک شناخت و منطق همسر آینده مان را انتخاب کنیم، نه تنها استقلالمان گرفته نمی شود و از هدفمان دور نمی شویم بلکه با کمک همسرمان، مسیر مورد نظرمان را راحت تر طی خواهیم کرد. ترس از طلاق ممکن است فرد با توجه به ازدواج های ناموفقی که در اطراف خود دیده، نسبت به ازدواج بدبین شده باشد و به دلیل ترس از طلاق از ازدواج فراری باشد و برای اینکه از شکست جلوگیری کند تصمیم می گیرد مجرد بماند وازدواج نکند. فرزند طلاق بودن نیز می تواند سبب شناخت منفی فرد نسبت به ازدواج شود و فرد به دلیل شناخت منفی که نسبت به زندگی مشترک دارد و همچنین به دلیلی ترس از طلاق، از ازدواج کردن خودداری کند. به کمال نرسیدن یکی از مواردی که برای داشتن یک ازدواج موفق بسیار مهم است شناخت عمیق خود و به کمال رسیدن است. اگر فرد شناخت درستی از خود و خواسته هایش نداشته باشد و از نظر روانی به کمال نرسیده باشد نمی تواند تصمیم درستی در مورد ازدواج و یا انتخاب شریک زندگی داشته باشد و همین سردرگمی ممکن است فرد را نسبت به ازدواج دلسرد کند. بدبینی و بی اعتمادی نسبت به جنس مخالف اگر فرد در دوران مجردی روابط نامشروع و یا روابط عاطفی ناموفق و متنوعی را تجربه کند سبب می شود که نسبت به جنس مخالف دید منفی پیدا کند و نسبت به همه ی آنها بی اعتماد شود. همین بی اعتمادی و بدبینی سبب شود که فرد قدرت تصمیم گیری نداشته باشد و به همه با دید منفی نگاه کند و بنابراین نتواند همسر مناسبی برای خود انتخاب کند به همین دلیل تمایلش را نسبت به ازدواج از دست می دهد. با وجود همه ی این عوامل، نیاز است به این نکته اشاره کنیم که افراد زمانی که به میانسالی می رسند با بحران های روحی بسیاری مواجه می شوند که این شرایط برای افرادی که هیچوقت ازدواج نکرده اند به مراتب سخت تر خواهد بود. بنابراین نیاز است که به این مسئله توجه بیشتری شود و افراد سعی کنند در تصمیم گیری برای ازدواج مصمم تر باشند و از آن خودداری نکنند. البته در این مسیر جامعه و دولت نقش اساسی دارد و نیاز است که در این امر مهم یاری رسان باشد و تدبیرهایی در این مورد اتخاذ کند.
لایک : 0
نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B :S
کد امنیتی
رفرش
کد امنیتی
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]